سلام بچه ها امروز وقتی رفتم مدرسه همه دست میزدن
ودوستم اومد گفت وقت نمایش ماست من نقش پروانه
وقتی داشتیم میرفتیم کلاس توی دفتر بوی قهوه میومد به
وقتی رفتیم دوستم گفت یه گوشواره طلا ندیدی من گفتم
وهمه جا دنبال گوشوارش
زنگ تفریح یکی از دوستام من رو رو کولش گذاشت منم کلی جیغ کشیدم
بعد زنگ علوم بود خانوم یه سیدی علوم خیلی جالب گذاشت
زنگ تفریح با بچه ها شعر خوندیم ورفصیدیم
زنگ خونه هاکه خورد برادر کوچولوی دوستم که چهار سالشه ابا ماشینش اومد وگفت بریم ماشین سواری
ولی خاطرهی امروزم باحال بود
وووووووووووووووووووووووووووووووو
دیروز ماشین های 2 رو گرفتم
اینم عکسش
بای بای
ممنونم